۱۳۹۲ تیر ۳, دوشنبه

نحوه طرح دعوی مدنی ومراحل رسیدگی به آن درمراجع رسمی



نحوه طرح دعوی مدنی ومراحل رسیدگی به آن درمراجع رسمی
مقدمه:                                                   
از آنجایکه کلمه دعوی یک کلمه خشن در اذهان عامه تصویر دارد وآنرا بیشتر مترادف شور و جنجال می داند؛ درحالیکه از دید حقوقی کلمه نرم وظریف و  تعریف که از دعوی توسط حقوق دانان وجود دارد عبارت از خواستن حق از غیر در پیشگاه محکمه است؛

حالا یک سلسله اصول و قواعدی برای چگونگی پیشبرد دعاوی وجود دارد که ازنظر شکلی قانون اصول محاکمات مدنی درین خصوص طرح ودرسال 1369 شمسی درقالب506 ماده ترتیب و تصویب گردید که تاحدودی توانسته شیوه های اقامه دعوی (مدنی) را تبین نماید "یادمان باشد هر دعوی نظر به نوعیت آن دارای اصول و شیوه های ویژه اقامه ورسیدگی است مثلابرای دعوی جزای اصول خاص و برای دعوی تجارتی اصول خاص طراحی گردیده است (که اگر امداد الهی شامل حال بود انشاالله هریک را در مقاله های بعدی به معرفی خواهم گرفت).
در اینجا تلاش نموده ام تاخوانندگان محترم بانحوه طرح دعوی مدنی وطرز رسیدگی وطی مراحل قضایی آن درمحاکم ابتدائیه، استناف وتمیز در نظام قضایی افغانستان آشناشوند. اما متذکر می شوم که درین نبشته کوشش کرده ام موضوع رابسیاربه شکل عامیانه درج کنم تابرای تمام آنهای که دانش حقوقی شان پایه است قابل فهم باشد. شاید ازنظر تحریر حقوقی ملاحظاتی داشته باشند. ولی هدف بامیکان،  کمک به کسانی است که دانش حقوقی شان پایه است یا عملا دچار موضوعات حقوقی است. بازهم ازخوانندگان محترم احترامانه دعوت می کنم باشریک کردن نظر ونقد شان ترازو را برای تحقق هدف عدالت برای همه یاری نمایند.
تعریف دعوی وشرایط آن:
به اساس ماده پنجم قانون اصول محاکمات مدنی، دعوی خواستن حق است ازغیر درپیشگاه محکمه.
 قانونا هر فرد جامعه که حق یاحقوق وی توسط افراد، سازمانها (اشخاص حکمی)، مراجع دولتی وغیردولتی پایمال شده باشد می تواند به مراجع رسمی مراجعه نموده با اقامه دعوی طالب حق خویش شود.
شرایط دعوی:
تمام دعاوی که به محکمه تقدیم می گردد دارای یک سلسله شرایط است تا مورد قبول محکمه غرض رسیدگی قرار گیرد در غیر آن ازطرف محکمه رد شده قابل رسیدگی دانسته نمی شود و درنظر داشته باشیم که هر دعوی شروط زیر را باید داشته باشد:
1-             شرایط عمومی.
2-              شرایط خصوصی.
شرایط عمومی: شرایط است که هردعوی باید دارا باشد و بین تمام دعاوی مشترک است.
شرایط خصوصی: شرایط است که مختص به همان دعوی خاص می شود.
شرایط عمومی که در هردعوی باید وجود داشته باشد:
1- اهلیت طرفین:به این معنی که طرفین دعوی مدعی (خواهان) ومدعی علیه (کسیکه از او خواسته میشود) باید عاقل، بالغ بوده صلاحیت اقامه دعوی را داشته باشد.
2- معلوم ومعین بودن مدعی علیه: کسیکه حق از او خواسته می شود نام و سایر نشانه های که هویت اورا مشخص کند باید تذکر داده شود.
3- حضور طرفین دعوی: باید طرفین دعوی حاضر بوده غایب نباشد.(البته درموارداستثناوجود داردچنانچه فقره دوم ماده 6ق.ا.م.م چنین تذکرداده:درصورت نقصان یافقدان اهلیت قانونی وغیابت احکام ولایت،وصایت وقیمومیت قابل تطبق است).
4- معلوم ومعین بودن مدعی بها: چیزیکه موضوع دعوی است بابیان نمودن وصف، جنسیت و مقدار معلوم شود درغیر آن قابل سمع نیست.مثلا:اگرخانه یازمین است مقدارش،حدود اربعه ونوعیت آن مشخص شود.
5- محتمل الثبوت بودن دعوی: به این معنی که دعوی احتمال ثبوت را داشته باشد (مثلا: اگرشخص چهل ساله ادعاکند که آن شخص سی وپنج ساله فرزند او است، قابل سمع نیست).
6- دعوی باید درمجلس قضا اقامه شود: بیرون ازمحوطه محکمه و خارج از مجلس قضا قابل سمع نمی باشد.
7- دعوی تناقض نداشته باشد: آنچه ادعا شده است بار دیگر چیزی مخالف آن ادعا نگردد.مثلا دردعوی غصب یکبارادعای غصب زمین کردیم بار دیگر ادعای غصب حویلی یا زمین که مغایرت باقبلی داشته باشد نمی توانیم.
مراجع تقدیم دعوی:
1- اداره حقوق وزارت عدلیه:اولین مرجع که دعوی را غرض رسیدگی به آن تقدیم می کنیم(دعوی مدنی،تجارتی وفامیلی)ادارات حقوق وزارت عدلیه است(ماده12ق.ا.م.م.).که ذریعه عریضه رسمی (ماده9ق.ا.م.م) بایک نقل ازسندکه مثبت حق باشد استدعا می شود.اداره حقوق بعدازاخذسند ورقه رسید به مدعی یاوکیل مدافع وی داده به اساس قانون ادارات حقوق درقدم اول مدعی علیه راجلب وخواسته مدعی را به شکل کتبی به وی ابلاغ می کند،اداره حقوق درصورتکه مدعی اسناد معتبردردست داشته باشد،مکلف است حق عارض را که مطابق اسناد ثابت شده است درمدت ده یوم تحصیل نماید (ماده14ق.ام.م) اداره حقوق متواند طرفین را به مصالحه دعوت نماید،اگربه مصالحه حاضرنشدند ویارسیدگی اداره حوق برای طرفین قناعت بخش نبوددوسیه را احاله محکمه می نماید.
2- محکمه:زمانکه دوسیه تقدیم محاکم می شود تحریرات محکمه به ملاحظه  رئیس محکمه می رساند درقدم اول دیده می شود که محکمه که دعوی تقدیم آن شده صلاحیت رسیدگی را ازنظرموضوعی(صلاحیت که محکمه از نظر موضوع دارد مثلا محکمه جزای به دعوی مدنی صلاحیت  رسیدگی راندارد) وازنظرحوزوی (صلاحیت است که محکمه ازنظر تقسیم بندی مکانی دارد مثلا محکمه ابتدائیه کابل به دعوی که ازصلاحیت رسیدگی محکمه ابتدائیه ولایت هرات باشد رسیدگی کرده نمی تواند) مطالعه نموده درصورت که صلاحیت نداشت به تحریرات محکمه هدایت داده می شود تادوسیه را به اساس یک قرار(تصمیم که بالای شکلیات موضوع گرفته می شود)حواله محکمه ذیصلاح نماید.
درصورت تشخیص اینکه صلاحیت رسیدگی را دارد اقدام به رسیدگی آن می نماید واولین اقدام محکمه رسیدگی به اعتراضات ابتدائی(درین قدم به اعتراض طرفین مبنی براینکه قضات مربوطه موردقبول شان است یانه،ادعای مدعی متوجه مدعی علیه است یانه،طرفین ازاهلیت برخورداراست یانه،حکم قبلی درموضوع وجودداردیانه ندارد،عین قضیه مندرج عریضه درمحکمه دیگر دایراست یانه )است. بعد ازرسیدگی ابتدائی به قضیه مدعی ازطرف محکمه مکلف میشود درخلال پانزده روزصورت دعوی خودرا به محکمه تقدیم نماید.بعدازتقدیم صورت دعویی مدعی به محکمه، یک نقل ان به مدعی علیه غرض ترتیب وتقدیم دفاعیه دادشده مکلف می شود درخلال پانزده روز دیگردفع دعوی راتقدیم محکمه نماید.بعدا تاریخ جلسه رسیدگی به دعوی به طرفین ابلاغ می شودبعدازان که صورت دعوی ودفع ان تهیه وبه محکمه ارایه گردید قضیه مربوطه ازطرف رئیس به یکی ازقضات عضو محکمه داده می شودتا درمورد تدقیق نماید درروزجلسه محاکماتی هیئت قضای ازمدعی می خواهد که دعوی خودراثابت سازد چراکه اثبات حق بدوش مدعی است که میتواند اقرار، سند،شهادت شهود،وغیره مدارک اثباتیه غرض ثبوت دعوایش ارایه نماید که به روئیت آن محکمه تصمیم گرفته حکم خود را صادرمی نماید.به این صورت اجرات درمحکمه ابتدائیه به اتمام می رسدودرصورتکه یکی ازطرفین دعوی به فیصله محکمه قناعت نداشته باشد.استناف خواهی می نماید.
مراحل رسیدگی به دعاوی مدنی درمحکمه استناف(دوم):
هرگاه طرفین دعوی به فیصله محکمه ابتدایه قناعت نداشتند می توانند باتقدیم شکایت واعتراض علیه اجراآت قضایی محکمه ابتدائیه خواهان تامین حقوق خویش ازمحکمه بالاتر گردد. البته درنظر داشته باشیم که معیاد استناف خواهی بعدازاصدارحکم محکمه ابتدائیه مدت 30روز(یک ماه) است(ماده 365قا.ا.م.م).
محکمه استناف بعدازدریافت شکایت نامه اوراق مربوط به فیصله رارسما ازمرجع آن مطالبه می نماید.ویک نقل ازشکایت یااعتراض تحریری را بعدازغور وملاحظه هئیت قضای به جانب مقابل سپرده جواب تحریری اخذ می نماید ونظر به دلایل موجود ودلایل که توسط جانبین قضیه ارائه می شود قانونیت ومدلل بودن فیصله محکمه تحتانی راطی جلسه محاکماتی تدقیق بعداز غور وبرسی موضوع تصمیم خویش را درموردقضیه می گیرد.مطابق هدایت ماده 398 قانون اصول محاکمات مدنی به یکی ازمواردذیل تصمیم می گیرد:
·       بطلان فیصله محکمه تحتانی،درین صورت قضیه را جهت رسیدگی مجدد به محکمه تحتانی می فرستد.
·       نقض فیصله محکمه تحتانی،درین صورت اقدام به فیصله جدید نموده ودرصورت که ضرورت تحقیقات بشترارجاع ان به محکمه تحتانی مربوطه.
·       هدایت جهت رفع خطا دراعداد وارقام،درین صورت فیصله درست تلقی شده غرص تصحیح به محکمه مربوطه فرستاده می شود
·       تایید فیصله،درصورت که فیصله محکمه تحتانی کاملا مطابق قانون بوده باشد ونواقص دران به مشاهده نرسدانراتاییدمی کند.
مراحل رسیدگی به دعوی مدنی درمحکمه تمیز:
 درصورت عدم قناعت طرفین دعوی به فیصله محکمه استناف شخص می تواند فرجام خواهی نماید ،درصورت که دعوی مدنی باشد شکایت به دیوان مدنی وحقوق عامه محکمه عالی(ستره محکمه) تقدیم می گردد.وستره محکمه درمرحله رسیدگی نهایی قضایا دارای صلاحیت های ذیل است:
·       نقض ویاابطال فیصله یاقرار محکمه تحتانی وارسال آن به محکمه مربوطه غرض رسیدگی مجدد.
·       اصدارفیصله به منظورتصحیح تخطی دراسناد به حکم قانون.
·       تائید حکم محکمه تحتانی درصورتکه مطابق قانون باشد.
تجدید نظربرفیصله ها وقرارهای نهایی درقضایای مدنی :
قاضی القضات،داد ستان کل(لوی سارنوال)وطرفین دعوی درصورتکه دلایل جدید اشکار شودمی توانند برفیصله هاوقرارهای نهای محاکم اعتراض نماید.تجدید نظر برفیصله ها و قرارهای نهای محاکم ازصلاحیت شورای عالی ستره محکمه است.درموارد ذیل برفیصله ها یاقرارهای نهای تجدیدنظرصورت می گیرد:
·       درصورت کذب شهادت شهود،
·       ثبوت کذب استنتاج اهل خبره،
·       ثبوت جعل وتزویردراسنادومدارک اثباتیه،
·       ارائه سند مثبته ازطرف محکوم علیه که هنگام اصدارحکم موجودنباشد .
وسایرعلل ودلایل مهم جدیدکه برای محکمه حین بررسی موضوع معلوم نبوده وبعداز اصدارحکم واضح ودرحین رسیدگی هم درنظر گرفته نشده باشد.
درخواست تجدید نظر برفیصله وقرارهای نهای  باید درعریضه رسمی ترتیب شده وبه ستره محکمه تقدیم گردد،معیاد تقدیم درخواست تجدید نظرسه ماه ازتاریخ صدور فیصله وقرارنهای است.هرگادلیل دلایل موجه مبنی برلغو حکم نهای موجود باشد شورای عالی محکمه عالی (ستره محکمه ) به لغوحکم قرارصادرنموده  وقضیه را غرض رسیدگی مجددبه محکمه مربوطه حاکمه یا محکمه دیگر ارجاع میدارد.
ودرصورت که قضیه مدنی باشد بعد ازنهای شدن ازطریق شعبات حقوق وزارت عدلیه اجرامی گردد.(حق مورددعوی تحصیل و به حقدارسپرده میشود).   
 محمد علی صمیمی


۱ نظر: