در دنیایی زندگی میکنیم که تحولات آن چنان سریع و بیرحمانهاند که گاهی فرصت تأمل و نفسکشیدن را از ما سلب میکنند. رسانهها، که در اصل برای آگاهیبخشی، روشنگری و پیوند انسانها با حقیقت بهوجود آمده بودند، امروز در بسیاری موارد به بسترهایی برای انتشار ترس، نفرت، خشم و خشونت بدل شدهاند. جریان پرسرعت اطلاعات، بهویژه هنگامیکه عمدتاً رنگ منفی دارند، ذهن ما را به میدان جنگی دائمی تبدیل کرده است. در چنین فضایی، حفظ آرامش درونی و تسلط بر ذهن، بیش از هر زمان دیگری، به یک ضرورت حیاتی تبدیل شده است.
گفته میشود ذهن هر یک از ما در هر روز میزبان بیش از شصت هزار فکر است. تصور کنید که بیشتر این افکار از دل اخباری بیرون بیایند که مشحون از درد، خون، فقر، جنگ و دروغاند. ذهنی که بیوقفه در معرض این حجم از منفیگرایی باشد، دیر یا زود از تعادل خارج میشود و انسان را در گردابی از ناامیدی، اضطراب و خشم فرو میبرد. چنین حالتی، اگر جدی گرفته نشود، میتواند آرامش درونی و حتی سلامت روانی افراد را بهشدت تهدید کند.
با اینحال، در دل این طوفان، هنوز میتوان نقطهی آرامی یافت. نقطهای که نه در بیرون، بلکه در درون هر انسان قرار دارد. این نقطه همان توانایی انتخابگری آگاهانه در برابر خوراک ذهن است. ما باید بیاموزیم چگونه اطلاعات را آگاهانه مصرف کنیم. باید مرزی مشخص میان خود و رسانههایی بکشیم که بیوقفه در حال تغذیهی ذهن ما با تصاویر و اخبار تاریکاند. پرسش از اینکه "چه میخوانم"، "از کجا میشنوم" و "این اطلاعات چه تأثیری بر من میگذارند"، گامی ساده اما مهم در جهت حفظ سلامت روان است.
از سوی دیگر، راه نجات از سلطهی افکار منفی، بازگشت به لحظهی اکنون است. ذهنی که یا در حسرت گذشته سرگردان است یا در هراس آینده میسوزد، هرگز به آرامش نمیرسد. تمرینهایی چون مراقبه، سکوت آگاهانه، تنفس عمیق و حتی نگاه سادهی آگاهانه به طبیعت میتواند ما را از اسارت افکار پرخروش رها کند و دوباره به لحظهی حال بازگرداند؛ جایی که زندگی واقعاً جریان دارد.
همچنین، همانگونه که بدن نیاز به غذای سالم دارد، ذهن نیز محتاج اندیشههای مثبت و الهامبخش است. مطالعهی کتابهای خوب ، گفتوگو با آدم های روشنضمیر، و تغذیهی ذهن با مفاهیم امیدآفرین، به ما کمک میکند تا از درون قوی بمانیم، حتی اگر جهان بیرون در حال فروپاشی باشد. در نهایت، باید درک کنیم که بودن انسان آرام، مهربان و آگاه در زمانهای که بسیاری فریاد میزنند، خود نوعی کنش اجتماعی و مقاومت فرهنگی است. ما با انتخاب نوعِ نگاهمان به زندگی، با گزینش افکار و واکنشهایمان، جهانی متفاوت را رقم میزنیم.
آری، تسلط بر ذهن در چنین دوران پرفشار و پرهیاهویی کار سادهای نیست. اما این کار ممکن است، اگر آن را به عنوان یک تمرین روزانه، یک مراقبت مستمر و یک مسئولیت انسانی بپذیریم. در میانهی این جهان متلاطم، آرامش ذهنی ما، هم برای خودمان نجاتبخش است و هم برای جهانی که بیش از همیشه به روشنی و آگاهی نیاز دارد.
راستش را بخواهید، وقتی این حرفها را میزنم، بهیاد جملهای از مارک منسون، نویسندهی کتاب The Subtle Art of Not Giving a F-ck* میافتم که میگفت: «ما گاهی درست در همانجایی آسیبپذیرتریم که بیش از همه دربارهاش حرف میزنیم.» شاید خود من نیز از جمله کسانی باشم که بیش از دیگران در معرض آسیب آنچیزی قرار دارم که اکنون دربارهاش هشدار میدهم. اما حقیقت این است که تجربهی مهاجرت، آنهم در سکوت و تنهاییِ چهارسالهای که تنها با چند رفیق همدل و چند کتاب ارزشمند همراه بوده، به من آموخت که میتوان در میانهی طوفان، راهی بهسوی آرامش و معنا پیدا کرد. اگر دوست داشته باشید، برخی از این کتابها را نیز با کمال میل معرفی خواهم کرد؛ کتابهایی که در تاریکترین لحظات، نوری در جانم روشن کردند و دستم را گرفتند.
تصویر از آلبوم خاطرات- ریحان شگوفا در باغچه گگ کلبه گگ ما.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر