همهی ما بارها دربارهی اهمیت مطالعه شنیدهایم. اما پرسش کمتر مطرحشده این است: چه چیزی را باید بخوانیم؟
در دنیای پرهیاهوی امروز، که اطلاعات بیوقفه تولید میشوند، ما نمیتوانیم هر کتاب و محتوایی را وارد ذهنمان کنیم. ذهن ما باغچهای است که باید از آن مراقبت کنیم. این جملهی رابین شارما در راهبی که فراریاش را فروخت، برای من بسیار الهامبخش بود.
سالها کتابهای تخصصی خواندم، اما بهتدریج دریافتم که بیشتر محتوای آکادمیک، ما را برای بازار کار آماده میکند، نه برای شناخت خود و کشف حقیقت زندگی.
یکی از کتابهایی که زاویهی دید من را تغییر داد، کتاب قدرت حال نوشتهی اکهارت تول بود. او ذهن انسان را به ابزاری تشبیه میکند که ما را در خود غرق کرده. در حالیکه ذهن باید در خدمت ما باشد، نه ما در خدمت ذهن.
او جملهی معروف دکارت – "من میاندیشم، پس هستم" – را اشتباهی فلسفی میداند و میگوید:
بودنِ حقیقی ما، ورای اندیشه است.
ما در سکوت، در بیفکری آگاهانه، و در لحظهی حال، خود واقعیمان را بازمییابیم.
در نهایت، پیام روشن است:
برای یافتن آرامش، شادی و معنا، باید به درون بازگردیم و در لحظهی حال حضور یابیم.
در همین "اکنون" است که گنج واقعی نهفته است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر