۱۴۰۴ فروردین ۲۷, چهارشنبه

روشن‌بینی: فراتر رفتن از تفکرEnlightenment: rising above thought

 مقدمه:

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که ذهن دائماً درگیر افکار، نگرانی‌ها و دغدغه‌هاست. به نظر می‌رسد که هیچ‌گاه از سیل افکار نمی‌توانیم رها شویم، و همین امر گاهی باعث می‌شود نتوانیم به عمق لحظه‌ی حاضر پی ببریم. اما چه می‌شد اگر به جای دنبال کردن بی‌پایان این افکار، قادر بودیم به آنچه که اکنون در حال وقوع است توجه کنیم؟

در این بخش از کتاب "قدرت حال" اثر استاد معنوی و نویسنده برجسته، اکهارت تول، با مفاهیم عمیقی روبه‌رو می‌شویم که ما را به کشف ارزش واقعی لحظه‌ی کنونی می‌برند. تول در این کتاب نشان می‌دهد که چگونه ذهن، اگر در اختیار ما نباشد، می‌تواند به مانعی برای تجربه‌ی تمامیت زندگی تبدیل شود. او ما را دعوت می‌کند تا از فکر و اضطراب رها شویم و به حقیقت درونی خود دست یابیم.

در این نوشته، بخش‌هایی از این کتاب را که به زبان فارسی ترجمه کرده‌ام، با شما به اشتراک می‌گذارم. امیدوارم این دیدگاه‌ها الهام‌بخش شما باشند و بتوانید از آن‌ها برای زندگی‌ای آگاهانه و آرام‌تر بهره ببرید.

روشن‌بینی: فراتر رفتن از تفکرEnlightenment: rising above thought  

آیا تفکر برای بقا در این دنیا ضروری نیست؟
ذهن شما یک ابزار، یک وسیله است. ابزاری است که برای انجام یک وظیفه خاص به کار می‌رود. وقتی کار تمام شد، شما آن را کنار می‌گذارید. انچنان که هست، می خواهم تکرار کنم حدود 
۸۰ تا ۹۰ درصد از تفکرات اغلب مردم نه تنها تکراری و بی‌فایده است، بلکه به‌دلیل ماهیت ناکارآمد و اغلب منفی‌اش، واقعاً مضر نیز هست. ذهن تانرا بررسی کنید متوجه خواهید شد و این باعث تقلیل انرژی حیاتی می گردد. این نوع تفکر وسواسی درحقیقت یک اعتیاد است .

چه چیزی باعث می‌شود که اعتیادآور باشد؟ بسیار بسادگی: شما دیگر فکر نمی کنید اختیار توقف را دارید. او از شما قدرتمند تر معلوم میشود. و او هم چنان به شما احساس لذت می دهد لذت که همواره به درد می انجامد. چرا به فکر کردن معتاد باشیم؟ زیرا شما با آن یکی شده اید و آن هویت تان شده است، یعنی احساس هویتت را از محتوای ذهن و فعالیت‌های ذهنی‌ات می‌گیری. زیرا تو به این باوری که  موجودیت ات را پایان می دهی وقتی فکر کردن را متوقف کنی. از دوران کودکی، شما تصویری ذهنی از خودتان ساخته‌اید که بر پایه شرطی‌شدگی‌های شخصی و فرهنگی‌تان است. ما آن را ایگو می‌نامیم. ایگو از فعالیت ذهنی تشکیل شده و تنها با فکر کردنِ مداوم می‌توان آن را زنده نگه داشت. واژه‌ی ایگو (نفس) برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد، اما وقتی من اینجا از آن استفاده می‌کنم، منظورم یک "خودِ جعلی" است؛ خودی ساختگی که در نتیجه‌ی همانندسازی ناخودآگاه با ذهن به‌وجود آمده است.

برای ایگو، لحظات حال تقریبا وجود ندارد، تنها گذشته و آینده مهم در نظر گرفته می شود. این وارونگی کامل حقیقت، دلیل آن است که ذهن در حالت ایگو تا این اندازه ناکارآمد است. ذهن همیشه مشغول زنده نگه داشتن گذشته است، زیرا بدون آن، تو چه کسی هستی؟ ذهن مدام خودش را به آینده می‌افکند تا بقای خود را تضمین کند و در آنجا نوعی رهایی یا تحقق پیدا کند.

ایگو می گوید:" یک روزو وقتی این، یا آن اتفاق دیگر بیفتد، من خوب، خوشحال و در صلح و آرامش خواهم بود." حتی اگر ایگو درمورد اکنون نگران باشد آن اکنونی نیست که او می بیند: ذهن آن را به‌طور کامل نادرست درک می‌کند، زیرا از دریچه‌ی گذشته به آن نگاه می‌کند. یا زمان حال را به وسیله‌ای برای رسیدن به هدفی تقلیل می‌دهد، هدفی که همیشه در آینده‌ای قرار دارد که ذهن آن را تصویر کرده است. ذهنت را مشاهده کن و خواهی دید که این‌گونه عمل می‌کند. لحظهٔ حال، کلید رهایی را در خود دارد.  ولی شما لحظه حال را نخواهی یافت مادامیکه شما با ذهن تان یکی هستید. من نمی خواهم توانایی ام را برای تحلیل و تمایز نهادن از دست بدهم. بدَم نمی‌آید یاد بگیرم واضح‌تر و متمرکزتر فکر کنم، اما نمی‌خواهم ذهنم را از دست بدهم. موهبت فکرکردن از گرانبها ترین چیزهای است که ماداریم. بدون آن، ما فقط یک گونه‌ی دیگر از حیوانات بودیم. غلبه‌ی ذهن چیزی بیش از یک مرحله در تکامل آگاهی نیست. ما باید اکنون وارد مرحله‌ی بعدی شویم، چرا که این یک مسئله‌ی فوری است. در غیر این صورت، توسط ذهن که به هیولا تبدیل شده، نابود خواهیم شد. من بعدا درین مورد بیشتر خواهم گفت. تفکر و آگاهی مترادف نیستند.فکرکردن جنبه کوچکی از آگاهی است. فکر نمی تواند بدون آگاهی موجود باشد اما آگاهی"برای موجودیتش"نیازی به فکر ندارد. وشنی به معنی فراتر رفتن از تفکر است، نه بازگشت به سطحی پایین‌تر از تفکر، سطحی مشابه حیوانات یا گیاهان در وضعیت روشن نگری، هنوز هم از ذهن تفکر خود استفاده می‌کنید زمانی که لازم باشد، اما به شیوه‌ای بسیار متمرکزتر و مؤثرتر از قبل. شما عمدتاً از آن برای اهداف عملی استفاده می‌کنید، اما از گفت‌وگوی درونیِ غیرارادی رها شده‌اید، و در درون، آرامشی عمیق وجود دارد. وقتی از ذهن خود استفاده می‌کنید به‌ویژه زمانی که به راه‌حلی خلاقانه نیاز است هر چند دقیقه یک‌بار بین تفکر و سکون درونی نوسان می‌کنید؛ بین ذهن و بی‌ذهنی. بی‌ذهنی، آگاهیِ بدون فکر است. تنها در این حالت است که دارای نیرویی واقعی است. تفکرِ تنها، زمانی که دیگر با قلمرو بسیار گسترده‌تر آگاهی در ارتباط نباشد، به‌سرعت به چیزی خشک، دیوانه‌وار و ویرانگر تبدیل می‌شود. ذهن، اساساً یک ماشین بقاست. حمله و دفاع در برابر ذهن‌های دیگر، جمع‌آوری، ذخیره و تحلیل اطلاعاتاین‌ها چیزهایی هستند که در آن‌ها مهارت دارد، اما اصلاً خلاق نیست. تمام هنرمندان واقعی چه خودشان بدانند چه نه از جایگاهی بیرون از ذهن، از سکوت درونی، خلق می‌کنند. سپس ذهن، به آن الهام یا تکانه‌ی خلاقانه، شکل می‌دهد. حتی دانشمندان برجسته نیز گفته‌اند که لحظاتِ درخشش خلاقانه‌شان، در دورانِ آرامش ذهنی به وقوع پیوسته است. نتیجه‌ی شگفت‌انگیزِ یک تحقیق سراسری در میان برجسته‌ترین ریاضی‌دانان آمریکا از جمله انیشتین برای شناخت روش‌های کاری آن‌ها، این بود که 'تفکر' تنها نقشی فرعی در مرحله‌ی کوتاه و سرنوشت‌سازِ خودِ عمل خلاقانه ایفا می‌کند. پس می‌توانم بگویم دلیل ساده‌ی اینکه بیشتر دانشمندان خلاق نیستند، این نیست که بلد نیستند فکر کنند، بلکه این است که بلد نیستند فکر کردن را متوقف کنند!

این از راه ذهن و تفکر نبود که معجزه‌ی زندگی روی زمین یا بدن تو آفریده شد و همچنان ادامه دارد. واضح است که هوشی در حال کار است که بسیار فراتر از ذهن است. چگونه می‌توان یک سلول انسانی تنها به اندازه‌ی 1/1,000 اینچ، دستورالعمل‌هایی در درون DNA خود داشته باشد که می‌تواند 1,000 کتاب 600 صفحه‌ای را پر کند؟ هرچه بیشتر در مورد کارکرد بدن می‌آموزیم، بیشتر متوجه می‌شویم که هوشی که در آن در حال کار است چقدر وسیع است و چقدر کم می‌دانیم. وقتی ذهن دوباره با آن ارتباط برقرار می‌کند، به ابزاری شگفت‌انگیز تبدیل می‌شود. سپس به چیزی بزرگ‌تر از خود خدمت می‌کند.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر