مقدمه:
در فصل پیش رو از کتاب «قدرت حال»
اثر اکهارت تول، به بررسی موضوعی عمیق و تحولآفرین پرداخته میشود که برای بسیاری
از ما آشناست: دردهای درونی و چگونگی آزاد شدن از آنها. این دردها که اغلب بهعنوان
«بدن-درد» شناخته میشوند، یادآور بارهای سنگینی هستند که از گذشته به ما منتقل
شده و در طول زمان در ذهن و جسم ما انباشته شدهاند. به گفتهی اکهارت تول، این
بدن-درد نهتنها بخشی از تجربه انسانی است، بلکه هنگامی که با آن همذاتپنداری میکنیم،
توان آن را پیدا میکند که بر ما تسلط یابد و به خود ادامه دهد.
این مطلب به توضیح چگونگی بیداری آگاهی نسبت به بدن-درد و گامهایی میپردازد که میتوانیم برای رهایی از آن برداریم. تول توضیح میدهد که وقتی از درد گذشته آگاه میشویم و بهجای غرق شدن در آن، بهعنوان ناظر آن ایستادهایم، میتوانیم از نیرو و قدرت لحظه اکنون استفاده کنیم تا بدن-درد را تبدیل به آگاهی کنیم. در این مسیر، با مشاهده و پذیرش درد بدون تحلیل و قضاوت، میتوانیم به آرامش درونی و کمال دست یابیم.
The Power of Now
PAST PAIN: DISSOLVING
THE PAIN-BODY
درد گذشته: رها کردن بدن-درد
تا
زمانی که نتوانید به نیروی لحظه اکنون دسترسی پیدا کنید، هر دردی که تجربه میکنید،
اثری از خود بر جای میگذارد که درون شما باقی میماند. این درد با دردهای گذشته
که از قبل در وجودتان انباشته شده بود، ترکیب میشود و در ذهن و بدن شما جای میگیرد.
این، البته، شامل دردهایی نیز میشود که در دوران کودکی به دلیل ناآگاهی دنیایی که
در آن متولد شدهاید، متحمل شدهاید.
این
درد انباشتهشده، یک میدان انرژی منفی است که بدن و ذهن شما را اشغال میکند. اگر
آن را همچون یک موجود نامرئی مجزا ببینید، به حقیقت بسیار نزدیک شدهاید. این همان
«بدن-درد» احساسی است. بدن-درد دو حالت دارد: خوابیده و فعال. بدن-درد ممکن است ۹۰ درصد مواقع در
حالت خوابیده باشد؛ اما در افراد بسیار ناراضی، ممکن است تا ۱۰۰ درصد اوقات فعال
باشد. بعضیها تقریباً به طور کامل از طریق بدن-دردشان زندگی میکنند، در حالی که
برخی دیگر تنها در موقعیتهای خاصی مانند روابط نزدیک، یا موقعیتهایی که با از
دست دادن یا ترک شدن در گذشته، آسیب جسمی یا عاطفی، و مانند آن پیوند دارد، آن را
تجربه میکنند.
هر
چیزی میتواند بدن-درد را فعال کند، بهویژه اگر با الگوی دردی از گذشته همخوانی
داشته باشد. وقتی بدن-درد آماده بیدار شدن از حالت خوابیده باشد، حتی یک فکر یا یک
جمله بیضرر از سوی کسی که به شما نزدیک است میتواند آن را فعال کند.
برخی
بدن-دردها آزاردهنده اما نسبتاً بیخطر هستند، مانند کودکی که مدام غر میزند.
برخی دیگر، هیولاهایی وحشی و مخرب هستند — دیوهای واقعی. بعضی از آنها خشونت
جسمانی دارند؛ بسیاری دیگر خشونت احساسی را بروز میدهند. برخی به اطرافیان شما یا
عزیزانتان حمله میکنند و برخی دیگر ممکن است خود شما، یعنی میزبانشان، را هدف
قرار دهند. افکار و احساسات شما درباره زندگیتان در این حالت عمیقاً منفی و
خودویرانگر میشود. بیماریها و حوادث نیز اغلب به این شکل بهوجود میآیند. بعضی
بدن-دردها میزبانشان را تا مرز خودکشی سوق میدهند.
وقتی
تصور میکنید فردی را میشناسید و ناگهان برای اولین بار با این موجود بیگانه و
خبیث مواجه میشوید، حسابی شوکه میشوید. با این حال، مهمتر از مشاهده آن در
دیگران، دیدن آن در درون خودتان است. مراقب هر نشانهای از ناراحتی در خود باشید،
در هر شکلی که ظاهر شود — این میتواند نشانه بیدار شدن بدن-درد باشد. این نشانهها
میتواند شامل تحریکپذیری، بیصبری، خلق و خوی گرفته، تمایل به آسیب زدن، خشم،
عصبانیت، افسردگی، یا نیاز به ایجاد درامه در روابطتان باشد.
بدن-درد
میخواهد زنده بماند، درست مانند هر موجود دیگری، و فقط زمانی میتواند زنده بماند
که بتواند شما را وادار کند ناخودآگاه با آن همذاتپنداری کنید. در این حالت،
بدن-درد میتواند بر شما غلبه کند، «شما شود» و از طریق شما زندگی کند. برای تغذیه
خود، نیاز به انرژی شما دارد. بدن-درد از هر تجربهای که با انرژی دردناک خودش
همخوانی داشته باشد تغذیه میکند: خشم، ویرانگری، نفرت، اندوه، درامه های احساسی،
خشونت و حتی بیماری.
پس
زمانی که بدن-درد شما را تحت کنترل خود میگیرد، موقعیتی در زندگی شما ایجاد میکند
که بازتابدهندهی همان فرکانس انرژی خودش باشد تا بتواند از آن تغذیه کند. درد
تنها میتواند از درد تغذیه کند. درد نمیتواند از شادی تغذیه کند؛ شادی برایش
غیرقابلهضم است.
وقتی
بدن-درد کنترل شما را به دست گرفته باشد، شما خواهان درد بیشتر میشوید. یا تبدیل
به قربانی میشوید یا تبدیل به آزاردهنده. شما میخواهید درد وارد کنید یا میخواهید
درد بکشید یا هر دو. در واقع تفاوت چندانی بین این دو وجود ندارد. البته شما نسبت
به این موضوع آگاه نیستید و به شدت ادعا میکنید که درد نمیخواهید. اما اگر دقیقتر
نگاه کنید، خواهید دید که افکار و رفتار شما به گونهای طراحی شدهاند که درد را،
هم برای خودتان و هم برای دیگران، حفظ کنند.
اگر واقعاً نسبت به این الگو آگاه میشدید، این چرخه
از هم میپاشید؛ چرا که خواستن درد بیشتر نوعی دیوانگی است، و هیچکس به طور
آگاهانه دیوانه نیست.
بدن-درد،
که سایهی تاریکی است که توسط نفس (ایگو) ایجاد میشود، در حقیقت از نور آگاهی شما
میترسد. از این که کشف شود وحشت دارد. بقای آن به شناسایی ناخودآگاه شما با آن و
همچنین ترس ناخودآگاه شما از رویارویی با دردی که درونتان است بستگی دارد. اما اگر
با آن روبهرو نشوید، اگر نور آگاهی را به درون درد نتابانید، مجبور خواهید شد که
بارها و بارها آن را دوباره تجربه کنید. بدن-درد ممکن است برای شما همچون هیولایی
وحشتناک به نظر برسد که تاب نگاه کردن به آن را ندارید، اما به شما اطمینان میدهم
که آن تنها یک شبح بیمحتواست که در برابر نیروی حضور شما تاب مقاومت ندارد.
برخی
از آموزههای معنوی بیان میکنند که تمام دردها در نهایت توهماند — و این گفته
حقیقت دارد. اما سوال اینجاست: آیا این حقیقت برای شما هم صادق است؟ صرفاً باور
داشتن به این ایده آن را به حقیقت تبدیل نمیکند. آیا میخواهید تا پایان عمر درد
بکشید و فقط بگویید که این یک توهم است؟ آیا این دیدگاه شما را از درد رها میکند؟
آنچه در اینجا به آن میپردازیم این است که چگونه میتوانید
این حقیقت را در تجربهی واقعی خودتان محقق کنید.
بدن-درد
نمیخواهد که شما مستقیماً آن را مشاهده کنید و ماهیت واقعیاش را ببینید. لحظهای
که شما آن را مشاهده میکنید، میدان انرژی آن را درون خود احساس میکنید و توجهتان
را به درون آن میبرید، همذاتپنداری شکسته میشود. در این حالت، بعد بالاتری از
آگاهی وارد شده است. من این حالت را «حضور» مینامم.
اکنون شما شاهد یا ناظر بدن-درد شدهاید. این یعنی
بدن-درد دیگر نمیتواند از طریق تظاهر به «خود واقعی شما بودن» از شما سوءاستفاده
کند و دیگر نمیتواند از طریق شما خود را تجدید قوا کند. شما قدرت درونی خود را
یافتهاید. به نیروی لحظه اکنون دست یافتهاید.
چه
اتفاقی برای بدن-درد میافتد وقتی به اندازه کافی آگاه میشویم که همذاتپنداری
خود را با آن بشکنیم؟
ناآگاهی
بدن-درد را ایجاد میکند؛ آگاهی آن را به ذات خود یعنی آگاهی تبدیل میکند. سنت پل (Saint Paul) این اصل جهانی را
زیبا بیان کرده است:
"هر چیزی که در معرض نور قرار گیرد،
آشکار میشود؛ و آنچه آشکار شود، خود به نور تبدیل میشود."
همانطور
که نمیتوانید با تاریکی بجنگید، نمیتوانید با بدن-درد نیز بجنگید. تلاش برای
مبارزه با آن تنها تضاد درونی ایجاد میکند و درد بیشتری میآفریند.
تنها مشاهدهی آن کافی است. مشاهدهی بدن-درد یعنی
پذیرفتن آن به عنوان بخشی از آنچه در لحظهی حال حضور دارد.
بدن-درد
از انرژی زندگیِ به دام افتادهای تشکیل شده که از میدان انرژی کلی شما جدا شده و
از طریق فرآیند غیرطبیعی همذاتپنداری ذهنی، به طور موقت خودمختار شده است.
بدن-درد به درون خود برگشته و ضد زندگی شده است، مانند حیوانی که تلاش میکند دم
خود را بخورد.
چرا فکر میکنید تمدن ما اینقدر به تخریب زندگی
گرایش پیدا کرده است؟ اما حتی نیروهای ویرانگر زندگی نیز در اصل انرژی زندگی هستند.
زمانی
که شروع به جدا شدن از خودشناسی با بدن-درد میکنید و تبدیل به ناظر میشوید،
بدن-درد برای مدتی همچنان به فعالیت خود ادامه خواهد داد و سعی خواهد کرد شما را
فریب دهد تا دوباره با آن همذاتپنداری کنید. هرچند دیگر شما از طریق همذاتپنداری
آن را نیرو نمیدهید، اما بدن-درد یک حرکت و شتاب خاص دارد، مانند چرخش یک چرخ که
حتی وقتی دیگر نیرویی به آن داده نمیشود، مدتی همچنان میچرخد. در این مرحله،
ممکن است دردهای جسمی در بخشهای مختلف بدن ایجاد شود، اما این دردها ماندگار
نخواهند بود. حضور داشته باشید، آگاه باشید. نگهبان همیشه هوشیار فضای درونی خود
باشید. شما باید به اندازه کافی حضور داشته باشید تا بتوانید بدن-درد را به طور
مستقیم مشاهده کرده و انرژی آن را احساس کنید. در این حالت، دیگر نمیتواند افکار
شما را کنترل کند.
لحظهای که افکار شما با میدان انرژی بدن-درد همراستا
شود، شما با آن همذاتپنداری کردهاید و دوباره آن را با افکار خود تغذیه میکنید.
برای
مثال، اگر خشم انرژی غالب بدن-درد باشد و شما افکار خشمگینانهای داشته باشید، و
در مورد کاری که کسی با شما کرده یا چیزی که قرار است به او بگویید یا بکنید، به
فکر فرو بروید، شما ناخودآگاه شدهاید و بدن-درد به «شما» تبدیل شده است. جایی که
خشم باشد، همیشه درد زیر آن نهفته است. یا زمانی که یک حالت ذهنی تاریک به سراغ
شما میآید و شروع میکنید به فکر کردن در مورد چقدر زندگیتان وحشتناک است، افکار
شما با بدن-درد همراستا شدهاند و شما ناخودآگاه شدهاید و در برابر حمله بدن-درد
آسیبپذیر شدهاید. واژهی «ناخودآگاه» که در اینجا استفاده میکنم، به معنای
همذاتپنداری با الگوی ذهنی یا احساسی است. این به معنای غیاب کامل ناظر است.
توجه
آگاهانه و مستمر، ارتباط بین بدن-درد و فرآیندهای ذهنی شما را قطع کرده و فرآیند
تغییر و تبدیل را آغاز میکند. گویی درد به سوختی برای شعله آگاهی شما تبدیل میشود
که به این ترتیب، روشنتر میسوزد. این معنای باطنی هنر باستانی کیمیاگری است:
تبدیل فلزات بیارزش به طلا، تبدیل رنج به آگاهی. شکاف درونی بهبود مییابد و شما
دوباره به کمال خود باز میگردید. مسئولیت شما در این مرحله این است که درد جدیدی
ایجاد نکنید.
اجازه
دهید فرآیند را خلاصه کنم. توجه خود را روی احساسی که در درون شما وجود دارد
متمرکز کنید. بدانید که این همان بدن-درد است. بپذیرید که این احساس درون شما وجود
دارد. به آن فکر نکنید، اجازه ندهید که احساس به فکر تبدیل شود. قضاوت نکنید و آن
را تحلیل نکنید. هیچ هویتی از آن نسازید. حضور داشته باشید و همچنان ناظر آنچه
درون شما اتفاق میافتد باشید. نه تنها به درد احساسی بلکه به «کسی که مشاهده میکند»،
یعنی ناظر خاموش، توجه کنید. این همان قدرت اکنون است، قدرت حضور آگاهانه شما. سپس
ببینید که چه اتفاقی میافتد.
برای
بسیاری از زنان، بدن-درد به ویژه در زمانی که قبل از جریان قاعدگی (پریود) اتفاق
میافتد بیدار میشود. در مورد این موضوع و دلیل آن در جزئیات بیشتر صحبت خواهم
کرد. اما در حال حاضر، اجازه دهید همینطور بگویم: اگر شما قادر باشید در این زمان
هوشیار و حاضر باشید و هرچه را که درون خود احساس میکنید مشاهده کنید، به جای
اینکه تحت تاثیر آن قرار بگیرید، این فرصتی برای تمرین معنوی قدرتمندترین نوع عمل
معنوی به شما میدهد و تبدیل سریع تمام دردهای گذشته ممکن میشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر