۱۴۰۳ شهریور ۱۹, دوشنبه

عصرروشنگری در اروپا

عصر روشنگری یا عصرروشن اندیشی جنبشی فکری وفلسفی در تاریخ غرب بود که از میانه های قرن هفدهم میلادی به ترتیب از انگلستان و فرانسه آغاز و تا اواخر قرن هجده ادامه داشت. گرچه عنوان روشنگری ممکن عنوان بسیار اغراق آمیزی به نظر برسد در واقع عنوان دیگری نیست که آن همه خصایص عصری را بدین خوبی توصیب نماید، مردم از صمیم قلب تصور می کردند که عصر انها عصر روشنگری است و عنوان روشنگری از قدر و قیمت که آنانان برای خویش قایل بودند عنوان عصر روشنگری اقتباس گردیده است. نه تنها فیلسوفان که بعدها به اصحاب دایره المعارف مشهور شدند و نقش بسیار برجسته ای درین عصر بازی کردند و مردم اروپا که باتمام حواس این تحولات را حس می کردند بلکه مردم دنیا در همه جا احساس می کردند که اروپائیان سر انجام از یک دوره تاریک بیرون آمده اند همگان گذشته را عهد توحش و ظلمت می دانستند این جنبش انقلاب های عظیمی را در دانش وفلسفه به وجود آورد که در نهایت باعث از بین رفتن کامل جهان بینی قرون وسطایی شد.

اهداف اصلی متفکران روشنگری آزادی، پیشرفت، دلیل، مدارا و پایان دادن به سواستفاده کلیسا و دولت بود.

روشن اندیشی در واقع واکنشی است در برابر شیوه تفکر دیگری که پیش از در اروپا رایج بود. در اوایل قرن هفده هم که زمینه انقلاب علمی اروپا فراهم می شد دومرجع قدرتمند برفضایی فرهنگی اروپا مخصوصا اروپای غربی حکومت می کردند. اول متون احکام دینی مسیحی، که  کلیسای کاتولیک خودرا نگهبان و مفسر آن می دانست. چنانچه در آن زمان کلیسا حتی تاریخ بشر، طبابت، فزیک و بسیاری از پدیده ها و علوم طبیعی را بر اساس کتاب مقدس تبین می کرد و به هیچ شخص یا مقام دیگری اجازه اظهار نظر نمی داد. بدین ترتیب هرگونه نظریه برخاسته از مشاهده علمی و تجربی که مخالف با آموزه های کلیسا بود، تکفیر می گردید. از آن جمله می توان به برخورد قاطع کلیسا با گالیله اشاره کرد.

دوم ادبیات کلاسیک، آثار نویسندگان یونان و روم باستان، که در جنبش رنسانس یا نوزایی فرهنگ از نو کشف شده بود و گروه انسان گرایان(اومانیستها) خوانندگان و ستایندگان آن بودند. این دو مرجع از بسیاری جهات معارض هم بودند ومیان پیروان این دو مرجع نبرد های سختی جریان داشت، ولی هردو دریک موضوع باهم مشابهت داشتند، و آن نوعی برداشت تاریخی بدبینانه بود، به این معنی که هردو تاریخ تمدن بشری را نوعی سیر نزولی و انحطاطی تصور می‌کردند، سیری که از گذشتهٔ دور طلایی آغاز می‌شد و به وضع نابهنجار و بد کنونی می‌رسید. انسان گراها با استفاده از ادبیات و فرهنگ روم و یونان باستان به اتکای فر و شکوه دوران سپری شده به کلیسای کاتولیک حمله می‌کردند و کلیسای کاتولیک نیز از فلسفه ارسطو یاری می‌جست و به مصاف انسان گراها می‌رفت که هردو میراث باستان بود.

در قرن شانزده پیش از طرح نظریهٔ جدید، کرهٔ زمین مرکز جهان تصور می‌شد. با آن که قاره‌ها کم و بیش معلوم شده‌اند و مرزهای بیرونی با نقشهٔ جغرافیا مطابقت می‌کند، اما تصور از دیگران در این مرزها تغییر نکرده‌است. آنچه از دیگر ملت‌ها گفته و شنیده می‌شود غالباً خیال و افسانه است. از تمدن‌های کهن ایران، مصر، هند و چین اطلاعی در دست نیست، اگر هم به دست می‌آید این‌طور تعبیر می‌شود که این است نمونه وضع و حالی که محروم ماندگان از فیض و رحمت خدای مسیحیت دچارش می‌شوند. انسان گراها هم تمدن‌های یونان و روم باستان را تنها سرمشق زندگی می‌شناسند و بیرون از این دایره معیاری برای سنجش تمدن و فرهنگ در دست ندارند.

ساختار اجتماعی هم بازماندهٔ سنت‌های کهن قرون وسطی است. جامعه به سه مرتبهٔ سَروران دینی یا روحانیان، اشراف و عوام یا بورژوا تقسیم می‌شود. در رأس این سلسله مراتب مقام سلطنت قرار دارد که ساختار اجتماعی را برپا نگه می‌دارد. ارادهٔ پادشاه نمایندهٔ مقولات اساسی حق حاکمیت و عقل و عدالت است، و لذا مقید به هیچ شرطی نیست. حق حاکمیت نه از جانب جامعه بلکه برحسب ارادهٔ الهی در شخص پادشاه تجسم یافته‌است.

در عرصهٔ امور قضایی و حقوقی تا اواخر قرن هفدهم کمابیش همان راه و رسم قرون وسطی برقرار است. غرض از تعقیب و محاکمهٔ مجرم مجازات است، نه دفاع از بقا و نظم جامعه؛ به همین دلیل شدت مجازات بیش از حتمیت آن منظور می‌شود. محیط زندان‌ها هولناک و شکنجه دادن متهم درگرفتن اعتراف امری است عادی؛ صِرف اعتراف هم دلیل جرم شناخته می‌شود. اعلام اتهام اجباری نیست، اختیارات قضات نامعین و نامحدود است، در احکام آنها تناقض به چشم می‌خورد، نفوذ و قدرت صاحبان مقامات دولتی و کلیسایی در تخفیف و تشدید مجازات تأثیر کلی دارد. مأموران و ضابطان قانون میان متهم و مجرم فرقی نمی‌گذارند. مجازات اعدام برای نه تنها جرائم عمده بلکه برای بعضی جرائم جزئی معمول است.

دیوانگی و بیماری روانی را نشانهٔ تسلیم شدن به تلقینات شیطان یا دچار آمدن به لعنت الهی می‌شناسند؛ و دیوانگان و روانیان را مستوجب مجازات می‌دانند.

مقدمات ریزش این جهان بینی با به وجود آمدن جنبش رنسانس در قرن شانزدهم فراهم شد. رنسانس گرچه دربرداشت تاریخی قرون وسطی تغییری به وجود نیاورد، اما در شکستن جزمیت و ترویج شکاکیت مؤثر بود، آنها در مجادلات خویش با اهل کلیسا غالباً از شیوه شکاکان و سوفسطاییان یونان باستان کمک می‌گرفتند، که می‌گفتند در امر کسب دانش، به ویژه امور بشری، هرگز به حقیقت مطلق نمی‌توان رسید، چنان‌که در همه جا و همه زمان‌ها معتبر باشد. این مجادلات وحدت آهنین کلیسای کاتولیک را در هم شکست و بسیاری از استعدادهای برجسته را که پیش از آن جذب کلیسا می‌شدند به زمینهٔ تازهٔ علوم طبیعی سوق داد.

قرن هفدهم قرن ریزش بنای تاریک جهان بینی قدیم و روشن شدن فضای طبیعت است. منبع این روشنایی تازه عقل انسانی است. شیوه استدلال عقلی و قرار دادن عقل به عنوان یکی از منابع مشروعیت و تعیین قانون که از سوی دکارت مطرح شده بود، بنای مستحکم و استبدادی کلیسا و سلطنت را در قرون بعد فروریخت و تغییر دیدگاه نسبت به علوم طبیعی که به جای الاهیات و آموزه‌های کلیسا ریاضی را مبنای تحلیل قرار داد هم یکی دیگر از دست‌آوردهای دکارت بود که نقشی تعیین‌کننده در دوران خردگرایی و در ادامهٔ آن عصر روشنگری داشت.

با الهام از انقلاب در فیزیک که با قانون حرکت نیوتن آغاز شد، متفکران روشنگری استدلال داشتند که تفکر روشمند مشابه آن می‌تواند در همهٔ شکل‌های فعالیت‌های بشر به کار بسته شود. از این رو عصر روشنگری به انقلاب علمی پیوند یافته‌است. برای هردو، حرکت تجربه‌گرایی، خرد، علم و عقلانیت اهمیت داشت.

سردستگان روشنگران باور داشتند که آنها جهان را که سال‌ها در زیر سنت‌های مشکوک، نابخردی، موهوم‌پرستی و استبداد عصر تاریکی (قرون وسطی) بوده‌است به پیشرفت سوق خواهند داد. حرکت روشنگری به ظهور چهارچوب روشنفکرانه انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه، حرکت استقلال طلبانهٔ کشورهای آمریکای لاتین و قانون اساسی مشروطه ۳ ماه مه ۱۷۹۱ لهستان کمک کرد و منجر به ترقی لیبرالیسم کلاسیک، مردم سالاری و سرمایه‌داری شد.

عصر روشنگری هم‌زمان است با بالندگی سبک باروک و عصر کلاسیک در موسیقی و دورهٔ کلاسیک جدید در هنر، که توجه امروزی به عنوان یکی از سرمشق‌های جنبش‌های در عصر مدرن را می‌طلبید.

منابع: تاریخ جهان نو، پالمر، رابرت روزول. ویکی پدیا، دانش نامه آزاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر